تبلیغات
گرمی عشق - خدایا با من حرف بزن

گرمی عشق

زندگی یعنی چکیدن,همچو شمع از گرمی عشق

خدایا با من حرف بزن

 

کودک نجوا کرد:خدایا با من حرف بزن.مرغ دریایی اواز خواند,کودک نشنید.

سپس کودک فریاد زد:خدایا با من حرف بزن.رعد در اسمان پیچید,اما کودک گوش

نداد.

کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت:خدایا بگذار ببینمت.ستاره ای درخشید

ولی کودک توجهی نکرد.

کودک فریاد زد:خدایا به من معجزه ای نشان بده.ویک زندگی متولد شد.اما کودک

نفهمید.

کودک با نا امیدی گریست.خدایا با من در ارتباط باش.بگذار بدانم اینجایی.

بنابر این خدا پایین امد و کودک را لمس کرد.ولی کودک,پروانه را کنار زد و رفت.



[ یکشنبه 4 تیر 1391 ] [ 10:43 ق.ظ ] [ نگار ] [ نظرات() ]