تبلیغات
گرمی عشق - انعام

گرمی عشق

زندگی یعنی چکیدن,همچو شمع از گرمی عشق

انعام

سلام سلام

شرمنده که چند وقتی نتوستم بیام ...

ازهمتون وهم چنین از  ثمین و نگار عزیزم عذر خواهی میکنم...دوستتون دارم

خوب حالا بریم سراغ داستان

آن روزها بستنی خیلی ارزان بود...

پسر بچه ده ساله ای وارد کافه تریای هتل باشکوهی شدوسفارش بستنی داد...

پیش خدمت یک لیوان آب جلوی پسر بچه گذاشت ونگاه تحقیر آمیزی به سر و وضع فقیرانه او انداخت...

پسر بچه پرسید:

_ بستنی خامه ای چند است؟

_ پنجاه سنت!

پسرک پول خردهایش را شمرد وگفت:

_ بستنی ساده چند است؟

پیش خدمت که حوصله اش سررفته بود بابی حوصلگی گفت:

_ سی وپنج سنت.

پسرک دوباره پول هایش را شمرد وگفت:

_ پس لطفا یک بستنی ساده بدهید.

پیش خدمت بستنی را همراه با صورت حساب آورد وآن را محکم روی میز کوبید ورفت.

پسرک بستنی اش را خورد وپول رات روی صورت حساب گذاشت ورفت.

هنگامی که پیش خدمت برگشت تا میز را تمییز کند بهت زده شد!

پسرک پانزده سنت بابت انعام کنار ظرف خالی بستنی گذاشته بود!

 بخشـــــــودن یعنی رهـــــــــــــــــایی از رنجــــــــش هـــــــا

 



[ شنبه 13 خرداد 1391 ] [ 08:25 ب.ظ ] [ اعظم ] [ نظرات() ]