تبلیغات
گرمی عشق - پیام ساده محبت!

گرمی عشق

زندگی یعنی چکیدن,همچو شمع از گرمی عشق

پیام ساده محبت!

        

"مارک"درراه بازگشت ازمدرسه به خانه متوجه شد که وسایل پسرک پشت سرش ازدستش روی زمین افتادند.

دست پسرپربود ازکتاب  لباس ورزشی  چوب بیس بال  دستکش ودستگاه ضبط صوت.

"مارک"خم شد وبه پسرک کمک کرد تا وسایلش راجمع کند.مسیر هردو یکی بود.

"مارک"به پسرک پیشنهاد کرد تا بخشی ازبارش را برای اوببرد.آن دو درراه باهم دربارهء بازی های ویدئویی بیس بال 

 وتاریخ حرف زدند.معلوم شد پسرک ازهر درسی غیر ازتاریخ بدش می آید!وحسابی تـــنهاست.

به خانه "بیل "که رسیدند اوازمارک خواست به خانه شان برود وباهم نوشابه بنوشند وتلویزیون تماشا کنند.آن روز به آنها

خیلی خیلی خوش گذشت وحسابی خندیدند."مارک "و"بیل"ازآن به بعد دوستان بسیار خوبی برای هم شدند

ودبستان ودبیرستان رابا هم گذراندند.سه هفته مانده به جشن فارغ التحصیلی بیل به مارک گفت:

_ روزاولی را که با هم آشنا شدیم یادت هست؟هیچ وقت ازخودت نپرسیدی آن روز آن همه وسیله در دست من چه میکرد؟

_ نه..برای چه باید میپرسیدم؟

_ آن روز من همه قرص های مادرم رابرداشته بودم وخیال خودکــشی داشتم.وسایلم راهم ازداخل گنجه برداشتم تا نفر بعدی که از آن گنجه استفاده میکند وسایل من برایش مزاحمت ایجاد نکند..

مارک با تعجب به او خیره شد وگفت :شوخــی میکنی؟!

_ اگر تو نمی آمدی وکمک نمی کردی بی شک این کار را میکردم "ولی وقتی تــو آمدی احساس کردم هنوز آدم های زیادی دردنیا هستند که وجود من برایشان مهم است.هنوز کسانی ها هستند که مرا دوست دارندومن هم آنها رو دوست دارم.تو باهمان حرکت کوچک برداشتن کتابهایم وکمک به من زندگـــی مرا نـــجات دادی...

برای خدمت به دیگران نیازی به مدرک دانشگاهی نیست..

ضرورتی ندارد که سخنران روانشناس شاعر یا نویسنده باشید...

کافی است دلــــی سرشار اززیبایی وروحـــی بهره مند ازعشـــــق داشته باشید...



[ یکشنبه 31 اردیبهشت 1391 ] [ 10:30 ق.ظ ] [ اعظم ] [ نظرات() ]