تبلیغات
گرمی عشق - مستخدم دوست داشتنی

گرمی عشق

زندگی یعنی چکیدن,همچو شمع از گرمی عشق

مستخدم دوست داشتنی
   

وقتی استاد برگه امتحان را روی میزم گذاشت نگاهی کلی بر سوالات انداختم.سوالات به نظرم سخت نمیامد. کاترین که در کنارم نشسته بود نگاهی به من کرد و گفت:" به نظر نمی اید امتحان سختی باشد." 
ما هر دو دانشجوی سال اخر رشته ی پرستاری بودیم.
امتحان شروع شد و من با التهابی خاص جواب سوالات را می نوشتم .
اما سوال اخر!
سوال اخر انقدر عجیب بود که یک لحظه فکر کردم خواب میبینم.چند بار ان را خواندم ولی باز متوجه نشدم. کاترین هم به همان سوال رسیده بود . نگاهی پرسش امیز به من انداخت اما من چیزی برای گفتن نداشتم.
سوال این بود: نام مستخدم سیاه پوست دانشگاه چیست؟
من که کامل گیج شده بودم از استاد ادوارد پرسیدم: به این سوال هم باید پاسخ دهیم؟ او گفت:بله, اتفاقا بیشترین نمره را دارد. زمان امتحان به پایان رسید و من و بچه ها برگه ها را تحویل دادیم. استاد وقتی با اعتراض دسته جمعی ما مواجه شد گفت: شما فکر میکنید همه چیز را در جزوه ها می نویسند؟ ایا تا به حال به این فکر کرده اید که یک پرستار باید دارای چه ویژگی هایی باشد؟ شما چند سال است که در این دانشگاه درس میخوانید و اینجا یک مستخدم سیاه پوست دارد. اما ایا تا به حال با او حرف زده اید؟ تا کنون یک سیب به او تعارف کرده اید؟ از او نامی برده اید؟ برای شما باید تمام افراد یکسان باشند. باید به اطرافتان با دقت نگاه کنید. تنها نگاه کردن مهم نیست باید ان نگاه همراه با تفکر باشد.
ان روز درس تازه ای یاد گرفته بودم, متوجه شدم من به عنوان یک پرستار نباید فقط در بیمارستان حواسم جمع باشد . ضمن انکه نام ان مستخدم دوست داشتنی "دوروتی" بود.


[ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391 ] [ 10:15 ق.ظ ] [ نگار ] [ نظرات() ]