تبلیغات
گرمی عشق - میدان مبارزه

گرمی عشق

زندگی یعنی چکیدن,همچو شمع از گرمی عشق

میدان مبارزه
             


شاگردی نزد استاد وویی,شمشیر زنی اموزش دید. استاد وویی تمام مهارتهایی را که میدانست به شاگردش منتقل کرد. شاگرد وقتی مطمئن شد که دیگر استاد چیز اضافه ای برای اموختن به او ندارد در میدان شهر مقابل همه مردم استاد را به مبارزه طلبید. استاد وویی ابتدا نپذیرفت. اما شاگرد گستاخ دائم درخواست خود را تکرار میکرد.
یک ماه بعد وقتی شاگرد در بازار جلوی همه جمعیت استاد را به مبارزه طلبید وویی لبخندی زد و گفت:"به یک شرط مبارزه میکنم و ان این است که مبارزه در میدان شهر و بدون استفاده از شمشیر و با دستان خالی باشد. شاگرد گستاخ چاره ای جز قبول این پیشنهاد نداشت. او با خود گفت تمام مهارت استاد در شمشیرش است و با توجه به کهولت سن میتوان او را به راحتی شکست داد.
روز مسابقه فرا رسید و استاد وویی در مقابل چشمان حیرت زده تمام مردم و شاگردان مدرسه و با دستان خالی شاگرد گستاخ را ادب کرد. وقتی مبارزه به نفع استاد وویی تمام شد یکی از شاگردان از استاد پرسید:" چرا با شمشیر با او مبارزه نکردید و مبارزه تن به تن و با دستان خالی را پیشنهاد کردید. استاد وویی گفت:" هر گاه خواستید با کسی و با اسلحه واحدی مبارزه کنید, اسلحه ای را انتخاب کنید که فرد مقابل شما با ان نا اشناست. در این صورت شانس هر دوی شما برای پیروزی مساوی خواهد بود و شما فقط با کمی هوشیاری شانس بیشتری خواهید داشت".


[ یکشنبه 10 اردیبهشت 1391 ] [ 02:01 ق.ظ ] [ نگار ] [ نظرات() ]